زهرا اسلامى فرد

48

تاريخ فرهنگ و تمدن اسلام ( فارسي )

پس از اينكه مردم خراسان بر ضد خلافت امويان قيام كردند و بساط حكومت آنها را برچيدند و عباسيان روىكار آمدند ، تمام امور كشورى و لشكرى سرزمين‌هاى اسلامى به‌دست ايرانيان به‌ويژه خراسانيان افتاد و آنها تمام مناصب سياسى دولت اسلامى در شرق و غرب را در دست گرفتند . « 1 » به‌هنگام مراجعت مأمون از خراسان به عراق ، گروهى از اعيان و اشراف و بزرگان خراسان به همراه او به عراق رفتند و در آنجا ساكن شدند . اين خاندان‌هاى مهاجر بيشتر اهل نيشابور ، هرات ، بلخ ، بخارا و فرغانه « 2 » بودند كه از برجسته‌ترين اين خاندان‌ها ، برامكه‌اند . « 3 » برمكيان كه نام آنها بسيارى از كتاب‌هاى ادبى ، تاريخ و سيره‌هاى عربى و فارسى را رونق داده است ، مايه جلال و شكوه عهد عباسيان ، خاصه روزگار هارون شدند . برمك جد اين خاندان در زمان عثمان و يا به نقلى در روزگار عبدالملك اموى اسلام آورد و گويند اسلام‌پذيرى او تا حدى سبب انتشار آيين مسلمانى در بلخ و نواحى مجاور آن گشت . در حقيقت درخشان‌ترين ادوار خلافت عباسى از زمانى آغاز شد كه يحيى برمكى زمام امور را در دست گرفت ؛ تا جايىكه پسران وى ( جعفر و فضل و حتى موسى و محمد ) قدرت و نفوذ بسيارى در دربار عباسيان يافتند . « 4 » از نظر عباسيان دولت ساسانى ، دولتى سامانمند بود ، از اين‌رو معتقد بودند آشنايى با مؤسسات و نهادهاى ايرانى به تقويت اسلام و قدرت جهانى آن مدد خواهد كرد . به همين دليل ، آنان عناصر ايرانى را در دستگاه حكومتى به‌كار گرفتند . « 5 » نفوذ ايرانيان در دستگاه خلافت عباسيان روزافزون بود ؛ تا بدان پايه كه در دربار هارون و مأمون ، غالب وزيران ، دبيران و نديمان ايرانى بودند . لباس ايرانى در دربار خلفا و بين امرا و

--> ( 1 ) . مرتضى مطهرى ، خدمات متقابل اسلام و ايران ، ص 80 و 81 . ( 2 ) . فرغانه ( Fargane ) يا دره فرغانه در آسياى مركزى قرار دارد . امروز فرغانه به سه بخش تقسيم شده است كه اين سه بخش در ازبكستان ، تاجيكستان و قرقيزستان واقعند . شهرهاى عمده‌اش خوقند ، انديجان ، نمنگان و فرغانه مىباشد . ( غلامحسين مصاحب ، دايرهءالمعارف فارسى ، ج 2 ، ذيل واژه فرغانه ، ص 1880 . ) ( 3 ) . مرتضى مطهرى ، خدمات متقابل اسلام و ايران ، ص 81 . ( 4 ) . عبدالحسين زرين‌كوب ، تاريخ ايران بعد از اسلام ، ص 443 - 441 . ( 5 ) . واسيلى ولاديمير بارتُلد ، فرهنگ و تمدن اسلامى ، ص 87 .